تبليغاتX
من وتو

86/08/21

هجر دوست

بنام خدای عشق

هجر دوست

 

رفت  از   برم   ,    آن  ترک  سیمین  پیکرم

گوئی ندانست این مه ام بی او چه آمد  بر سرم

دیده شده سیلاب  خون  ,  آتش  نشسته  بر دلم

من مرغک عشقم ولی بی او چه گویم! بی پرم

از  هجر  او  ویران  شده  کاخ  امید  وآرزوم

حیرانم و ویرانه ام دیگر چه خواهم  از  کرم؟

تنهای تنها مانده ام  چون  بوف  کور جاده ها

در  آفرینش  گوئیا  ,  من  ذره ای  بد  اخترم

روح خدائی در ازل , چون که نشستش  برتنم

هرگزندیده روزگار, یک خط خوش بر دفترم

 

 

و بالاخره اینهم اولین شعر آذری من 

 

 این شعر رو با تمام عشق تقدیم می کنم به وطنم آذربایجان وتمام همزبانان خودم وکسانی که قبل از قومیت وزبان وملیت به عشق می اندیشند .

 

 

ائله سن سیزلمیشم  ,   دنیا  منه  تار گلیر

(بی تو بد جوردلم تنگ شده .دنیا واسم تیره وتاره)

بوبوئیک دنیا   منه  بیر   بالاجا   دار  گلیر

(دنیای به این عظمت واسم یه کلبه تنگ شده)

هر کسه  سن دمیشم  , ائتدی پشیمان منی

(هرکسی رو خواستم جای تو واسه خودم یار انتخاب کنم بد جور پشیمونم کرد)

بو منه بس کی هامی سنله سورا خوار گلیر

(این واسه من نهایته که غیر تو که یارمی همه خوار و پستند)

سن منه بیرجه  بله  ,  عمر  ابد  میشودون

(تو با عشقت یه زندگی ابدی واسم ساختی )

ایندی سن سیز نفسم , ناقص و بیمار گلیر

(الان با رفتن تو بد جور مریض شدم)

سن قارانلوق گجمه ,  ایشقی ایتدن  هدیه

(تو به تاریکی هام روشنائی بخشیدی )

بو قانلوق بله سن  سیز  منه  بسیار  گلیر

(این روزهای هجران واسم خیلی گرون تموم شده )

نالم سس ورری ائل , همه کس قان آغلر

(همه ائل وتبار با ناله ام می نالند وگریه می کنند)

بو وفاسیز گونلر   ,  منه  چون  نار  گلیر

(این ایام بی وفائ مثل آتش جهنم واسم سوزانه)

گوزومین یاشینا باخ ایله منه  بیرده  نظر

(رحم به سیل اشکام کن وبرگرد)

سنین هردم یادینا ,  ایله  منه  یار  گلیر

(که هر بار یادت می کنم درست مثل اینه که دوباره می بینمت)

اگرائتسن منه  بو  فرصتی  هردم  دئیرم

(اگه یه بار این فرصتو بهم بدی که ببینمت همیشه به خودم می گم)

که رضا واردی  گنه  بوی  وفادار  گلیر

(رضا بازم وفاداری تو عالم مونده که یارم دوباره برگشته )


| رضا محمدزاده |

86/08/14

جمعه پایان خوشی است

به نام تو

                   سلام عزیزم

یادته ۵روز هفته دنبال پنجشنبه  بودیم

یادته روزای جمعه واسمون چه کشنده بود

باور کن روزای  ۵شنبه  هنوزم روز منه

باور کن هنوزم که هنوزه از جمعه بیزارم

 

 

و

 رسید بالاخره

پایان ابتدای آن روز خوش

آن روز بارانی

و

خشکید به دل صحرا

مرتع سبز جوانی

یادمان نبود

غروب ! بستن پنجره بروی تابش نور خورشید بود

و قاتل طلوعی که زیبائیش

من و تو را در آستانه جدائی نیز

در افق بهم پیوند میزد

هفته ها که می گذشت

پنجشنبه را در دل نشخوار می کردیم

تا بال بگشائیم بر تشویش آسایشمان به عشق

حیف اما

ندانستیم

جمعه پایان شش روز خوشی است

 


| رضا محمدزاده |

86/08/10

نگو ! که باور نخواهم کرد

نگو !

نگو که دروغ بود ودام

هرکلامی که از عشق شنیدیم

نگو!

نگو که سراب بود

         فریب بود

آن خلوت کوچه اقاقی که

هزاران بار

پیاده یا سواره پیمودیم

نگو !

نگو که مهمان مهمانی مهتاب

نبودم و این خاطره

زائیده مستی و خماری پنجشنبه شبم بود

نگو که باور نخواهم کرد

رود به دریا نمی اندیشد و

خورشید معنای گرمی دستان مرا نجوا نمی کند

از من مخواه باور کنم

شاعر آن اندیشه های عرفانی

و آن غزلهای عاشقانه

و آن نغمه های آتشین

هرگز هیچ الفبائی را در ذهن خود نشخوار نکرده است

باور نخواهم کرد

باران نتیجه رابطه نامشروع ابرهاست

نمی خواهم بگوئی

خمار آن نگاه تو

خمار هوس و مستی بود

و بوسه هایت طنین التهاب عبودیت نه

که فرونشانده لبخند شیطان بود

من به آیات

صحیفه شریف وجودت

سالهای سال طواف کرده ام واهرام بسته ام

نیک می دانی

که بارها دخیل به ضریح نگاهت بسته ام

اینک چگونه باور کنم

تو از اندیشه های پلید شیطان محراب ساخته ای

نه نگو!

نگو که باور نخواهم کرد دروغ ودام وسراب را

 

 

 

     


| رضا محمدزاده |

JavaScript Codes