تبليغاتX
من وتو

86/07/29

سرکوی دلدار

به نام عشق

 و

  به نام تو که تا دنیا دنیاست

عشق منی

 

خاطره ام از عشق بود

 

 

 

خاطره ای دارم

از دور دست دور

خاطره ای

گنگ اما واقعی

خاطره ام را به تو نخواهم گفت

خاطره ای که من دارم

از دور دست دور

گنگ اما واقعی

به آوازباد خواهم سپرد

تا بنوازد

از گلوی سوتکی گم شده در کویر

من خاطره آن خاطره داشته را

از دست بیماری مزمن تاریخ

-          فراموشی دور خواهم داشت.

 

وبه گنجینه بی نشان خیال خواهم سپرد.

خاطره ای دارم

از دور دست دور

گنگ اما واقعی

من آن خاطره را

نه به تو که به هیچ کس نخواهم گفت

آن خاطره

حاصل سالها جان کندن من است

-          باد چه زیبا می خواند

-          در دوردورها

-          کسی جائی از عشق خاطره ای دارد

-          وباران باز می بارد

-          اما....

-          من هنوز هم تنهای تنهایم

 

 

 

      جز  کوی   توام   به    جهان  جائیم   نیست

  

           جز   نوای   تو  مرا   به   تن   نائیم   نیست

  

            هوای    تو   که   کردم  جز  تو امیدیم نیست

 

                 جز لب  شیرین  توام  ای یارشکرخائیم نیست

 

 


| رضا محمدزاده |

86/07/06

در حسرت تو

عیدتان مبارک

سلام دوستان خوب

عیدآمدوجان عاشق در  صلا شد

تن به رقص آ مد دل  ما مبتلا شد

بلبل   بیچاره   در شور و نوا شد

عیداست کنون ویار درنازواداشد

 

من در اين شهر غريب

كه پر از گم شدن است

من در اين همهمه ها

كه همه در پي يك واژه دوست

چشم به در دوخته اند

زهمه  مي پرسم

خانه دوست كجاست ؟

خانه مهر و وفا

مامن امن و صفا

وادي بوي بقا

خانه دوست كجاست؟

هركسي را سخني است

يا كه گويد : آن چيست ؟

يا كه پرسد از دوست

يا كه خندد از جهل

**

با همه تلخي ها

كه خورد  روح و تنم

باز من در پي كس مي گردم

كه به من بشناسد

‹‹ خانه دوست كجاست ››

سر كوهي در دور

يا كه در كلبه خورشيد و نور

يا اگر در برهوتي است جدا

هركجا دوست كه هست

یافت باید اورا

تا همه بشناسند

خانه اي هست كه آن

‹‹ خانه دوست ماست ››

 

در حسرت تو

 

 

 

ز حسرت  رویت ای جان , چها که بر من زار  نرفت

چه خون دل و چه محنت, که  بر من  بی یار  نرفت

کشیدم ناله و بدیدم زجرها,ازین ایام بی تو دادو بیداد

چه زخم هاوچه دردها که , بر این  تن  بیمار   نرفت

بگفتندطعنه های جانسوزو,  کشیدند   تیر   و    کمان

ازین ریش وازین طعنه ها,چه برجان بی تیمار نرفت

ز اشک چشم شد سیل روان, زناله ام سوخت هرجگر

ندانی و نداستند کس , چه بر من عاشق بردار  نرفت

حکایت   من  و  آن  دیدگان   خمار ,    چه  بود   و

چه گویم که چه ظلم ها بر من از آن دیده  بیدارنرفت


| رضا محمدزاده |

JavaScript Codes