باز دلم تنگ نگاته .باز یاد تو لونه کرده تو وجودم. همه می گن من دیوونه ام خنده داره اینو که من از همون روز اول اعتراف کرده بودم. بهت که گفته بودم من یه بار عاشق میشم وتا پای جون هستم .همه می تونن به من بگن چیکار کنم چیکار نه ولی کسی نمی تونه عشق رو از من بگیره . من یه بار با عشق از نیستی به هستی اومدم ویه بار هم با عشق به اونجا که به اون متعلقم بر میگردم.آری من همان دیوونه نخستینم.نگاه کن من هنوز هستم هنوز زنده ام می دونی چرا ؟ چون هنوز هم عاشقم

نگاه کن
نگاه ازخودبرمی گیرم
رخت توبرتن می کنم
باآه تو
تنم از تب می سوزد
وبا عطش تو
در خود احساس نیاز می کنم
من از شهر خویش گریختم
وقبای کهنه ام را
به آسمان تو آویختم
من خورشید شهر خویش را
به پای ستارگان سپهر تو کشاندم
وفریادم را
به آواز تو فرونشاندم
وآن ابهت جاوید را
به نگاه تو فروختم
اما
..........
من ازشهر تو نیز خواهم رفت
نگاه ها بیگانه شد
کسی از عشق نپرسید
ستاره ای سوسو نزد
ویرانه شد شهر گوئی
آنگاه که زمانه
نگاه ترا از من گرفت
من از شهر تو نیز خواهم رفت

بی تو نه نمی توانم
نگاه کن عزیزم
نگاه کن !
ببین که چگونه به شهر خویش غریب گشتم
نگاه کن
ببین که
چگونه سیل خون از دیده ام جاری است
نگاه کن
که چسان
لباس مردگان زینت تنم شد
زان روز
که سوی نگاه تو بیگانه ای را نواخت
وبوی مهربانی دستان ترا
شانه های غیربه جان خرید
وبوی زلفان تو
کشتزارهستی مرا
چون نسیم آن آشنائی دیرین شانه نزد
وتن ازاین شب واین تیرگی به لب رسید
و خسته شد
وچهره ام شکست
آری من بی تو نمی توانم
| رضا محمدزاده





