
هجران



ترا چه می شود ای یار اگر با ما وفا کنی
عهدی ببندی و با من مسکین ترک جفا کنی
دلم گرفت ز تنهائی و عزلت و گوشه نشینی
چه می شود زدر رحمت سخن از صفا کنی
گیتی هر گز چون توئی به خود ندید دلنشین یاری
چهان را گو خوشست ترک قصه آل سبا کنی
نه لیلی ، نه شیرین ،نه عذراواصلی چو تو هیهات
زین انوار قدسی چه شود ذره ای به ما کنی
به دیده خمارت ، مهربانا ، چه دلها که نبردی
این همه ظلم و جفا به عالم و خاتم چرا کنی
به ناز وکرشمه ات گرفتی عقل و هوش از همه
کم کن آتش هجران که گر کنی بهر خدا کنی
| رضا محمدزاده
