
بر من نظری کرد ، آن شوخ دلارام
حال دل من دید ، خندید و بزد جام
گفتم:کرمی کن، گفتا :گرمی چند؟
گفتم:ستمت کشت.گفتاببراین کام
اینست تن بیمارواین آتش و این نار
خندیدوبگفت یار:تو بسته این دام
تومرغک دامی ، صیدی پی صیاد
تودر پی وهم و ، رفت ازکف تونام
تودرپی قوتی،نی درپی یک عشق
گرعشق تراباشد، کم کن گله ای خام
![]()
چه زیبائی ،چه زیبائی ،چه زیبا
فریبنده چو حوران فریبا
غریق عشق تو گشتم ندانی
دریغا ،ای دریغا ، ای دریغا





![]()
| رضا محمدزاده








